پارت نود و دوم :

خانم پرستار سوزن را آرام از دستم بیرون کشید و
لبخند زنان نگاهم کرد
_ دوست داری جوابش مثبت باشه یا منفی؟
لبخندی زدم و نفس بلندی کشیدم
_ من عاشق مادر شدنم، اما خب به شوهرم
اصلا هیچی نگفتم فعلا.
میخوام اگر جوابش مثبت بود
حسابی سورپرایزش کنم.
_ ای جانم! پس انشاالله که مثبت باشه.
شماره ات و برام بنویس، تا دو سه ساعت دیگه
جوابش که اومد بهت خبر بدم.
با حال ع

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۱۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۱۴۸ روز پیش تقدیم شما شده است.

تصویر شخصیت خاطره در رمان جایی میان آغوشت خاطره
تصویر شخصیت رامین در رمان جایی میان آغوشت رامین
تصویر شخصیت رادمهر در رمان جایی میان آغوشت رادمهر
تصویر شخصیت سیما در رمان جایی میان آغوشت سیما
تصویر شخصیت دایی ستار در رمان جایی میان آغوشت دایی ستار
تصویر شخصیت هادی در رمان جایی میان آغوشت هادی
تصویر شخصیت سیامک در رمان جایی میان آغوشت سیامک
تصویر شخصیت شیدا در رمان جایی میان آغوشت شیدا
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
  • نسیم

    0

    اَه این رادمهر چه مرگش شده؟ ذوق شیدارو داره کور میکنه ولی من نگران اخر هفتم یعنی این جابری کیه؟ حس خوبی ندارم😥😥

    ۵ روز پیش
  • میم

    3

    ای بابا،شیدا دیگه چرا نگفت،منتظر سورپرایزش بودیم،هنوزم تا فردا وقت داره،ببینیم چکار می کنه 🤩🙏🏻🥰

    ۵ ماه پیش
  • سمانه حسینی | نویسنده رمان

    آره دقیقا

    ۵ ماه پیش
  • میم

    2

    بعد سالها گور به گور شدن تازه خانم فیلش یاد هندستون کرده،چیزی که حقمه،سهمم بوده و هست،زهی خیال باطل،برو همون جهنمی که تا حالا بودی 😡🙏🏻

    ۵ ماه پیش
  • سمانه حسینی | نویسنده رمان

    مونده تا زخم ها زده بشه🥲

    ۵ ماه پیش
  • میم

    2

    این همه رادمهر با خودش کلنجار رفت نتونست بگه،خبر نداره خانم خودش با شیدا قرار گذاشته آخر هفته 🥺😠

    ۵ ماه پیش
  • سمانه حسینی | نویسنده رمان

    هعی🥲❤️‍🩹

    ۵ ماه پیش
  • مینو

    1

    چقدر چالش چقدر گریه گناه دارن این دوتا یاکریم عاشق خو

    ۵ ماه پیش
  • سرو

    2

    بچه ها بابابزرگ فقط میاد حاضری میزنه و میره اصلا تو بحث ها شرکت نمیکنه

    ۵ ماه پیش
  • سمانه حسینی | نویسنده رمان

    آره موافقم منم😁

    ۵ ماه پیش
  • حسام

    2

    فردا دیگه به حسابتون میرسم الان کار دارم😁

    ۵ ماه پیش
  • سرو

    1

    وایی بابایی رحم کن من خیلی ترسیدم🤪

    ۵ ماه پیش
  • پروانه

    4

    من عاشق اون لحظه هایی ام که میرن تو کمپر و شیطونی میکنن🫠

    ۵ ماه پیش
  • سمانه حسینی | نویسنده رمان

    خودمم همینطور

    ۵ ماه پیش
  • سرو

    2

    تو که چیزی از شیطنتاشون نمی نویسی خانوم

    ۵ ماه پیش
  • پروانه

    2

    چرا بابا خیلی نوشته که من عاشق اون پارت هاشونم😍

    ۵ ماه پیش
  • سرو

    2

    💞برای اون کشتی نو ح ها💞

    ۵ ماه پیش
  • پروانه

    2

    دقیقا میمیرم واسه اون کشتی نوح هاشون🥲😁

    ۵ ماه پیش
  • شقایق

    2

    خوبه این پروانه جان ننوشت کشتی نوح یعنی چی خودش فهمید🤣

    ۵ ماه پیش
  • سرو

    2

    آره دقیقا منم تو همین فکر بودم پروانه جون اولین نفریه که سوال نپرسیده

    ۵ ماه پیش
  • پروانه

    2

    از کامنت هاتون فهمیدم شیطون بلاها😁

    ۵ ماه پیش
  • سرو

    2

    😁😁 اختیر داری عزیزم شیطونی از خودته گلم

    ۵ ماه پیش
  • پروانه

    2

    یه سوال. با سمانه جان دوستید؟ آخه خیلی راحت باهاتون حرف میزنه. من تو یه رمان دیگه ام هستم نویسنده اصلا جواب نمیده اعصابم و خرد میکنه🥲

    ۵ ماه پیش
  • شقایق

    2

    نه من با رمانش آشنا شدم باهاش ولی خب واقعا خیلی خیلی مهربونه🥰 مثل بقیه نیست خاکی و صمیمیه

    ۵ ماه پیش
  • سمانه حسینی | نویسنده رمان

    عزیزم🫠🫶🏻

    ۵ ماه پیش
  • سمانه حسینی | نویسنده رمان

    🫠🫶🏻

    ۵ ماه پیش
  • سرو

    3

    ماهمگی با سمانه دوستیم و دوستیمون هم از طریق رمانهاش آره منم تو رمانهای دیگه پیام میدم ولی هیچکدوم مثل سمانه نیستن سمانه برای همه ی ماها که کامنت میذاریم مثل خواهر میمونه در حدی که دیروز حال نداشت همه ی ما حالمون خوب نبود و نگرانش بودیم خلاصه سمانه ماه ماااه و توهم به جمع این خانواده خوش آمدی

    ۵ ماه پیش
  • سمانه حسینی | نویسنده رمان

    اوخودااااااااا قربونت برم من🫠🫶🏻

    ۵ ماه پیش
  • پروانه

    2

    چقدر خوبه که این حس خوب و به همگی مون میده خداروشکر که با رمانش و خودش و شما خوشگلا آشنا شدم😍

    ۵ ماه پیش
  • سمانه حسینی | نویسنده رمان

    خود منم تعجب کردم خدایی😂

    ۵ ماه پیش
  • سمانه حسینی | نویسنده رمان

    بابا این همه نوشتم دیگه کم‌لطفی نکن نامرد😂

    ۵ ماه پیش
  • علیرضا

    3

    منم با همین رمان آشنا شدم خیلی با اخلاقه دمش گرم

    ۵ ماه پیش
  • سمانه حسینی | نویسنده رمان

    دیگه خجالتم‌ندید🥲

    ۵ ماه پیش
  • سرو

    3

    اون بیشعور پشت خط احتمالا زن قبلیه رادمهر بود اسمش چیبود یادم رفت از بس بی اهمیت بود این زن

    ۵ ماه پیش
  • علیرضا

    3

    عنتر خانم اسمش مریم بود زنیکه اینقدر منم ازش بدم میاد نمیدونم چرا😄

    ۵ ماه پیش
  • سرو

    4

    والا منم ندیده و نشناخته بدم میاد ازش

    ۵ ماه پیش
  • سایه

    4

    این نظر ممکن است داستان رمان را لو داده باشد

  • سرو

    3

    احتمال داره زنده باشه و بابا و برادره به رادمهر دروغ گفته باشن

    ۵ ماه پیش
  • سایه

    3

    این نظر ممکن است داستان رمان را لو داده باشد

  • سرو

    3

    خدا بزرگه ولی فکر نکنم دیگه بلایی سر بچه بیاد همون یدونه که افتاد بسه دیگه

    ۵ ماه پیش
  • سایه

    3

    وای خدا کنه دلم شور میزنه واسه این بچه

    ۵ ماه پیش
  • سرو

    2

    سمانه حواسش هست تو نگران نباش

    ۵ ماه پیش
  • علیرضا

    3

    وااااااااااااااااای زنم حامله ست😭😂

    ۵ ماه پیش
  • شقایق

    3

    تسلیت میگم بهت علیرضا جان🤣🤞🏻

    ۵ ماه پیش
  • سرو

    2

    خاک تو سر بی غیرتت کنن

    ۵ ماه پیش
  • شقایق

    2

    بدبخت خب چیکار کنه دیگه کاریه که شده🤣

    ۵ ماه پیش
  • سرو

    2

    از بس این پسر بی عرضه است🤭

    ۵ ماه پیش
  • علیرضا

    3

    دیگه میخوام زنم و تو رمان بعدی انتخاب کنم🤣 این از دستم در رفت

    ۵ ماه پیش
  • سرو

    3

    وای پسر خوشم میاد از پشتکارت موفق باشی

    ۵ ماه پیش
  • علیرضا

    2

    قربانت دیگه من اینم دیگه🤣

    ۵ ماه پیش
  • سرو

    2

    یعنی از روهم نمیری دهه هفتادی و اینقدر...

    ۵ ماه پیش
  • سمانه حسینی | نویسنده رمان

    اخی🤣

    ۵ ماه پیش
  • جانان

    4

    من حس خوبی ندارم اصلا🥺 این نگاه های رادمهر، این حالش، این غمش، ترو خدا بهش چرا نمیگه داره بابا میشهههههههههه😭😭😭😭😭

    ۵ ماه پیش
  • سمانه حسینی | نویسنده رمان

    صبوری کن

    ۵ ماه پیش
  • سهیلا

    3

    آخ بخورمت شیدای من که داری چیز میشی😭 نمیخوام اسپویل کنم😭😭😭

    ۵ ماه پیش
  • سمانه حسینی | نویسنده رمان

    عزیزم 🥺

    ۵ ماه پیش
  • حسام

    3

    عجیب ترین پارت ها این قسمتان من حاضرم قسم بخورم طوفانی عظیم تو راهه

    ۵ ماه پیش
  • سمانه حسینی | نویسنده رمان

    دقیقا 👌🏻

    ۵ ماه پیش
  • سایه

    2

    اون کدوم نکبتی بود پشت خط چه وایب بدی داشت

    ۵ ماه پیش
  • سمانه حسینی | نویسنده رمان

    یکی دو پارت آینده مشخص میشه

    ۵ ماه پیش
کپی شد!